هر وصف کمالی که خدای سبحان برای قرآن کریم یاد فرمود، بمنزلهی شرح رسالت آنست، چون توصیف رسول در حکم تبیین قلمرو رسالت و محدودهی پیامرسانی آن و کیفیت ابلاغ پیام و ثمرهی عمل به ندای اوست، مثلا اگر قرآن به صفتهایی از قبیل کریم، مجید و هادی موصوف شد یعنی پیام کرامت و مجد و رهبری دارد، از این رهگذر میتوان از توصیف قرآن به نور، چنین استفاده نمود که پیامش نور بخش و تدبّر در آن روشنگر و عمل به آن جامعه انسانی را نورانی مینماید: «یا اَیُّهَا النّاسُ قَد جائکُمْ بُرهانٌ مِنْ رَبِّکُم وَ اَنزَلْنا اِلَیْکُمُ نوراً مبیناً»[1]، و چون نوربخشی از اوصاف عامّهی پیامهای آسمانی است، و در اینجهت فرقی بین پیامآوران الهی نیست مگر در شدّت و ضعف آن، دربارهی تورات اصیل و تغییر نکردهی موسی کلیم ـ علیه السّلام ـ چنین آمده است: «قُلْ مَنْ اَنزَلَ الْکِتابَ الَّذی جاءَ بِه مُوسی نوراً و هُدَیً لِلنّاسِ»[2].
خطابهای قرآنی در قالب جمع، اداء شده است که مردم را به اجتماع فرا میخواند و جامعه را مسئول میشمارد، در برخوردهای اجتماعی آداب و سننی را تعلیم میدهد که با کرامت انسان هماهنگ بوده و با احسن تقویم بودن بشر مناسب باشد، لذا تمام اوصاف رنج آور و جدائی زا را نکوهش کرده و تمام فضائل مهربار و وصل آور را ستوده است، و تأثیر اختلافهای نژادی و بومی و زمانی و اقلیمی و نظائر آن را فقط در محدودهی ابزار شناسائی یکدیگر امضاء میکند نه فخر بر همدیگر و تنها مباهات را در نفی فخرفروشی، و ترک مباهات و دورکردن بزهکاری جاهطلبی، و زدودن غبار کبر و دود سیاه دیوان سالاری و سائر معاصی میداند. دین اسلام مجموعهی ادّعا و دعوت است یعنی ادّعای نبوت نبی اکرم ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ و دعوت به پذیرش اصول و فروع آن، گر چه برخی از احکام فرعی جنبهی تعبدی دارد و از دسترس حس و عقل متعارف بیرونست و مصالح آن بعد از گذشت زمان و آزمون دراز مدت روشن میشد، لذا خداوند فرمود: «وَ یُعَلِّمکُم ما لمْ تکُونُوا تَعْلَمُونَ»[1] یعنی پیامبر گرامی ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ چیزی بشما یاد میدهد که نه تنها شما آن را نمیدانید بلکه نمیتوانید از نزد خود فرا گیرید. قرآن که خود، علم ممثَّل است، بیش از هر چیز جوامع بشری را به دانش فرا میخواند چون با سرمایهی بینش علمی، فروغ هدایت آن روشنتر میشود، زیرا گر چه رهنمود قرآن در بشارت دادن و بیمدادن عالم است... «لِیَکُونَ لِلعالَمینَ نَذیراً»[1]، لیکن سودمندان از آن، کسانیاند که از زبانه دوزخ هراسناکاند: «انّما اَنتَ مُنذرٌ مَن یخْشاها»[2] و هراسناکان از شعله جهنم، زیاد نیستند و مهمترین آنان عارفان به خدای سبحان و عالمان به احکام و حکم اویند: «اِنَّما یَخْشَی الله مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»[3] و در پرتو خدا باوری و خدا پروائی، شایستهی همنشینی فرشتهها شده و در صحنهی برجستهترین معارف الهی یعنی توحید به شهادت نشسته و ادای شهادت آنان مسموع گوش دل صاحبدلان شده، و مُهر تأیید و امضاء خدای واحد را به همراه خود دارد: «شَهِدَ الله اَنَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ وَ المَلائِکهُ وَ اُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسطِ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الله العَزیزُ الحَکیمُ»[4]. قرآن کریم انسان را سالک به سوی مقصد ابدی میداند: «یا اَیُّهَا الاِنسانُ انّکَ کادِحٌ اِِلی ربِّکَ کَدحاً فَمُلاقیهِ»[1]، و سلوک، بدون راه و همراه و خرجی راه و رهبر و راهنما و... نخواهد بود، و تعدد امور یاد شده در راههای اعتباری یا حقیقی مادی و انفکاک آنها از هم رواست، لیکن در راه حقیقی و الهی که راه از درون رهرو، بیرون نیست و سَیْر او در عقیده و اخلاق و اعمال است که همگی از شئون هستی او بشمار آمده و در آیندهی نه چندان دور، از حال به ملکه تبدیل شده و از عرض به جوهر تغییریافته، و از عَرَضی به ذاتی درآمده و از بیرون به درون وجود ـ نه مفهوم و ماهیت ـ راه یافته و مقوّم وجودی وی شده و سرانجام در قیامت، صورت ظاهر همتای سیرت باطن شده و هر کسی برابر با سریرهی جوهری خویش محشور میگردد، متصور نیست یعنی راه و رونده و همراه و خرجی راه و منازل بین راه و پایان راه همه و همه یکی است که خدای سبحان توسط پیامبران معصومش آن را تعلیم و تهذیب مینماید، و غیر از ذات اقدس خداوند احدی شایستهی هدایت انسان نخواهد بود، زیرا دیگران بدون هدایت راهنما ذاتاً هدایت شده نخواهند بود، و موجودی که ذاتا هدایت شده نیست و نیازمند به هدایت است توان راهنمائی دیگران ندارد. لیکن خدای سبحان چون ذاتاً هدایتگر است و همه کارهای او بدون دستور غیر بر صراط مستقیم میباشد «اِنّ رَبِّی عَلی صراطٍ مُستَقیم»[2] حق هدایت دیگران منحصراً از آن اوست: «اَفَمَنْ یَهْدِی اِلَی الَحقِّ اَحَقُّ ان یُتَّبَعَ اَمَّن لا یَهِدَّی اِلّا اَنْ یُهدیْ»[3]، منظور از احقّیّت در این آیه، همانا به نحو تعیین است نه ترجیح، مانند: «اولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم اَولی بِبَعضٍ»[4] زیرا دیگران اصلاً حق هدایت ندارند، چون هر بالعرض باید به بالذّات منتهی گردد، و در این صورت هدایت همان هادی بالذّات است که توسط هادیان بالعرَض عرضه میشود، نه هدایت دیگر: «اِنَّ هُدیَ الله هُوَ الْهُدی»[5]. |